Bahai News - اخبار ویژه
Admin

Admin

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


بنابرگزارش خبرگزاری بهایی نیوز امرالله خالقیان شهروند بهایی ساکن شهر کرمان با قرار وثیقه از زندان مرکزی کرمان آزاد شد.


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز روز گذشته در تاریخ یکم خرداد ۱۳۹۶ چهار تن از شهروندان بهایی زندانی در دادگاه انقلاب کرمان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی محاکمه شدند.

ژوبین اصلاح پذیر_ مقدمه :چندیست که در برنامه های اینترنتی و تلویزیونی از زبان مجری های محترم که در مورد "دیانت" (بعدا در مورد استفاده از این گیومه توضیح خواهم داد) بابی, توضیحاتی می دهند, از کلمه "جنبش" به جای کلمه "دین" یا "دیانت" استفاده می شود. استفاده چنین کلمه ای برای توصیف "دیانت" بابی ۲ پرسش را در بر دارد : پرسش اول این است که آیا باب بنیانگذار دین جدیدی بود یا نه؟ به عبارت دیگر بابیت اصولا چه بود؟ مذهب؟ دین؟ ایده ئولوژی؟ شورش؟..
این سوال در مورد ماهیت بابیت (نظر به اینکه جواب این سوال هنوز روشن نشده به اجبار از این کلمه استفاده می شود), ما را به سوی سؤال دیگری, بس اساسی تر و بنیادی تر سوق میدهد و آن این است که اصولا ماهیت دین چیست؟ همانطوری که بی شک خواننده گرامی متوجه شده است, این دو سؤال در ارتباط با یکدیگر می باشند و باید به هردو جواب داده شود, مسئله ای که بسیار مطلب مقاله را پیچیده می کند. از این نظر اغماض خوانندگان گرامی را پیش از پیش خواستار می باشم.
با جواب دادن به این دو سؤال, پرسش سومی نیز به خودی خود حل می شود و ان چیزی نیست به جز ماهیت "دیانت" بهایی. در واقع ارتباط بین این دو ظهور (بابی و بهایی) از نظر تاریخی و فلسفی آن چنان قویست که در بسیاری از نقاط متن زیر می توان این دو واژه را جانشین یکدیگر کرد. در همین مقدمه لازم میبینم که زمینه تحقیقی مقاله را تعیین بکنم. در مورد نبوت ۲ شاخه متفاوت وجود دارد : اثبات نبوت عامه و اثبات نبوت خاصه. نبوت عامه, اثبات لزومیت انبیا برای بشریت می باشد, به عبارتی دیگر اینکه اشخاصی هستند که ادعا می کنند که طرف خداوند فرستاده شده اند برای راهنمایی بشریت که این خود مشروط به این است که اصولا خدایی وجود داشته باشد یا نه. پس مسئله نبوت عامه مشمول دو مسئله است ؛ اثبات وجود خدا و سپس اینکه چنین خدایی پیامبرانی برای هدایت بشر فرستاده باشد. مسئله نبوت عامه موضوع این مقاله نیست و در آینده در مقالات دیگری در مورد آن بحث خواهد گردید.
بنابر آن چیزی که نوشته شد, نگارنده قصد دارد که یک واژه شناسی کوچک اختصاصی به خواننده گرامی عرضه کند : در این مقاله اگر از واژه "واقعی" استفاده شد برای تعریف دین بخصوصی, منظور آن است که آن دین همهٔ خصوصیات استاندارد یک دین را دارا می باشد و مثلا فلسفه نیست, اسطوره نیست, فرقه نیست و غیره ... حال اگر از واژه "حقیقی" برای تعریف دین بخصوصی استفاده شد, منظور این است که آن دین مورد نظر "آسمانی" است, به عبارت دیگر از طرف خداوند نازل شده است. در این صورت ما می توانیم مواردی داشته باشیم که واقعی نیستند, یعنی به استاندارد های دین جواب نمی دهند : مثلا کمونیسم دین نیست, لیبرالیسم دین نیست, حتی پروتستانتیسم, مذهب کاتولیک, و مذاهب گوناگون اسلام (سنی, شیعه, و غیره) دین نیستند (بلکه فرقه می باشند). حال ما می توانیم مواردی داشته باشیم که دین واقعی هستند یعنی آنکه با استاندارد های تعریف شده دین تطابق می کنند ولی (از نظر بعضی ها) حقیقی نیستند, یعنی اینکه پیامبران مدعی این ادیان کاذب می باشند و از طرف خداوند مبعوث نشده اند.. ممکن است که این طبقه بندی برای بعضی از خوانندگان عجبیب, یا پیش پاافتاده و یا حتی غیر علمی بنظر بیاید (که نگارنده در هر ۳مورد با آنها موافق است), ولی این طبقه بندی در این مرحله از گفتار لازم است.
موضوع این مقاله نبوت خاصه در مورد باب است, به عبارتی دیگر آیا سید علی محمد شیرازی معروف به باب که در سال ۱۸۴۴میلادی در شیراز خود را موعود اسلام و سپس پیامبر دینی نوین به اسم "دیانت" بابی اعلام کرده, آیا در جرگه پیامبران"واقعی" و/ یا "حقیقی" قرار دارد یا نه؟ در این صورت آشکار است که زمینه تحقیقیی ما جز در حیطه مطالعات تطبیقی دینی نمی تواند باشد.

فصل اول : تاریخ بسیار مختصر تولد "دیانت" بابی :
نظر به اینکه مطلب مورد بحث این مقاله "دیانت" بابی می باشد, نمی توان از شرحی بسیار مختصر در مورد بنیان گزارییش چشم پوشی کرد. از اوایل قرن ۱۹ میلادی, یکی از عالمان شیعه به نام شیخ احمد احسایی, از اهالی بحرین, مکتبی را در نجف و کربلا پایه گذاری کرد که به نام شیخیه معروف شد. شیخیه که یک مکتب شیعه بود که بدور محور ظهور قریب الوقوع قائم موعود می گشت و هدفش آماده کردن اذهان عمومی برای ظهور بود. شیخیه در ایران و عراق طرفداران بسیاری پیدا کرد حتی در دربار قاجار و شخص خود فتحعلی شاه. شیخ احمد احسایی در سال ۱۸۲۶ درگذشت و شاگردش, سید کاظم رشتی, جانشین او گردید. سید کاظم رشتی شاگردان بسیاری را تربیت کرد و مکتب شیخیه را گسترش داد.. او هم در سال ۱۸۴۳میلادی در گذشت. او قبل از فوتش از شاگردانش خواست که ترک درس و مدرسه کرده و به جستجوی امام زمان موعود که ظهورش خیلی نزدیک است بپردازند. بزرگترین شاگردش, ملاحسین بشرویه با جمعی از دیگر شاگردان سید کاظم رو به شیراز نهاد. روز ۲۲ می ۱۸۴۴ میلادی, ملا حسین بشرویه در ابتدای ورود به این شهر با جوانی به نام سید علی محمد آشنا شد. این جوان او را به منزل خود برای شام دعوت کرد. در منزل میزبان, صحبت خیلی سریع بسوی ظهور موعود اسلام کشیده شد. میزبان نشانه های شناسایی موعود را از او پرسید. ملا حسین پاره ای از مطالبی را که از زبان استاد خود شنیده بود عرضه داشت, در خاطرات ملا حسین در این زمینه چنین می خوانیم "سوال فرمودند (منظور میزبان است) آیا استاد بزرگوار شما (منظور سید کاظم رشتی می باشد) برای حضرت موعود اوصافی مخصوص و امتیازاتی بخصوص معین فرموده اند یانه. عرض کردم آری می فرمود حضرت موعود از خاندان نبوت و رسالت است از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام الله است سن مبارکش وقتی که ظاهر می شود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ نیست دارای علم الهی است قامتش متوسط است از شرب دخان بر کنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزه و مبرا است." (تاریخ نبیل زرندی, صفحات ۴۱-۴۰).
میزبان به یکایک نشانه هایی که ملا حسین برای شناخت موعود منتظر اسلام عرضه کرده بود گوش داد و سپس پرسید : "آیا تمام این علایم را در من نمی یابی؟" ملا حسین که شگفت زده شده و در بهت و حیرت عظیمی فرو می رود و نخست در مقابل این ادعای عظیم مقاومت می کند. ملاحسین با اینکه خود از طبقه طلبه بود, با اینحال سوالهای بی پرسشی داشت و از مدتها پیش دفتر چه ای تهیه کرده بود از تمام این مسائل دینی اسلام که هیچ کدام از عُلما اسلام نتوانسته بودند حل کنند, و او با خود عهد کرده بود که اگر شخصی ادعای موعود بودن را بکند باید به تمامی این سوالها جواب کافی و شافی بدهد. خود ملا حسین در این مورد می گوید : "من سرگرم این افکار بودم میزبان بزرگوار من فرمود درست دقت کنید تمام صفات در من موجود است چه مانع دارد که من شخص موعودی باشم سید مرحوم (سید کاظم رشتی استاد ملاحسین) فرموده چه اشکالی در این مسئله تصور میکنید. پس از استماع این بیان مبارک چاره ای جز تقدیم رساله معهوده (دفترچه سوالات لاینحل ملاحسین) ندیدم آن را به حضور مبارک گذاشتم و عرض کردم خواهش دارم به صفحات این رساله نظر لطفی افکنده و از ضعف و تقصیر من صرف نظر بفرمایید." (تاریخ نبیل زرندی, صفحات ۴۳-۴۲)." میزبان به راحتی به تمام پرسش ها و مسائل لاینحل ملاحسین را جواب داد. سید جوان سپس اینگونه با ملاحسین سخن گفت : "امروز جمیع طوایف و ملل مشرق و مغرب عالم باید به درگاه سامی من توجه کنند و فضل الهی را بوسیله من دریافت نمایند هر کس در این عمل شک و شبهه نماید به خسران مبین مبتلا گردد" (تاریخ نبیل زرندی, صفحه ۴۳). آنگاه جوان میزبان دست به عمل مهم دیگری می زند (که در فصلهای آینده به اهمیت آن خواهیم پرداخت), ملاحسین در این مورد می گوید : "بعد فرمودند (منظور سید علی محمد است) اینک وقت نزول تفسیر سوره یوسف است پس قلم را برداشته و با سرعت خارج تصور سوره الملک را که اولین سوره آن تفسیر مبارک است نازل فرمودند. حلاوت صوت مبارک که درحین نزول آیات ترنم می فرمودند بر قوت تاثیر کلمات مبارکه اش می افزود تا خاتمه سوره ابدا توقف نفرمودند من همانطور نشسته بودم گوش می دادم صوت جان افزا و قوت بیان مبارکش مرا اسیر کرده بود بالاخره برخاستم و با حیرت و تردیدی که به من دست داده بود عرض کردم اجازه بفرمایید مرخص شوم با تبسم لطیفی فرمودند بنشینید اگر حالا از اینجا بیرون بروید هر که شما را ببیند خواهد گفت که این جوان دیوانه شده است. آن وقت دو ساعت و یازده دقیقه از شب گذشته بود.. شب شصت پنجم نوروز مطابق با شب ششم خرداد از سال نهنگ و پنجم جمادی هزار دویست شصت هجری بود. بعد فرمودند ... خدا را شکر کن که به آرزوی خود رسیدی و از رحیق مختوم آشامیدی خوشا به حال اشخاصی که به موهبت فائز شوند " تاریخ نبیل زرندی, صفحه ۴۶-۴۴).
در اینجا شخص خواننده خاطرات اقبال ملاحسین در آن شب بیاد ماندنی که تا به سحر درحضور باب بطول کشید , بی اختیار به یاد این شعر حافظ می افتد :


دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند

ملا حسین در همان شب به سید علی محمد ایمان می آورد. سپس سید جوان خود را باب نامیده و به مهمان خود لقب "باب الباب" عطا می کند. پس از ملاحسین هفده نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. باب این ۱۸ نفر را "حروف حی" نامید, که یک زن نیز در میان آنها دیده می شود : طاهره قرةالعین, شاعره معروف ایرانی قرن نوزدهم که هرگز نتوانست با باب ملاقات حضوری داشته باشد. بعد از اینکه ایمان حروف حی کامل شد, باب آنها را به نقاط مختلف فرستاد تا آیین جدید را تبلیغ بکنند. پیام باب هیجانی عجیب و باورنکردنی در بین مردم ایران بوجود آورد بطوری که شمار پیروان باب - عرض فقط ۳ سال - به حد اقل صد هزار نفر تخمین زده می شود. این استقبال پرشور موجب دستگیری باب شد. باب باقی عمر خود را (۶ سال) یا در حصر یا در مخوف ترین زندانهای ایران گذرانید تا اینکه در سال ۱۸۵۰  میلادی در شهر تبریز بدستور صدر اعظم و با فتوای علمای اسلام تیر باران گردید.
بطور خلاصه, باب در آن شب بیاد ماندنی اظهارامرش دست به این اعمال زد :
۱- ایجاد پرسش در مورد قضیه مورد جستجوی شخص خود جوینده,
۲- تطبیق اشارات ظاهری مربوط به ظهور با شخص خود,
۳- توهم زدایی ذهن شخص جوینده حقیقت : " [...] دقت کنید تمام صفات در من موجود است چه مانع دارد که من شخص موعودی باشم سید مرحوم فرموده [...]" (این امر شاید ساده بنظر بیاید ولی در واقع کار بزرگیست که بطور بسیار مختصر در ادامه این مقاله به آن پرداخته شده است),
۴- قبول کردن دعوت شخص جوینده به یک مناظره استدلالی (جواب به رساله ملاحسین),
۵- نزول کتبی آیات : تفسیر سوره یوسف,
۶- دعوت همگانی : "امروز جمیع طوایف و ملل مشرق و مغرب عالم باید به درگاه سامی من توجه کنند و فضل الهی را بوسیله من دریافت نمایند هر کس در این عمل شک و شبهه نماید به خسران مبین مبتلا گردد", دعوتی همگانی خطاب - نه فقط به ایرانیان, و نه فقط به جهان اسلام - بلکه خطاب به تمام مردم جهان که بطور کتبی نیز در اولین آیات تفسیر سوره یوسف, در همان شب, ذکر می شود.


فصل دوم : تعریف دین (به طرز بسیار اجمالی)
همانطور که در مقدمه گفته شد, هر سوالی در مورد هویت "دیانت " بابی, در واقع سؤال در مورد هویت دین می باشد, زیرا که فقط از آن زمانی که ما آگاهی کامل در مورد هویت دین را داشته باشیم می توانیم بابیت را داخل یا خارج از مجموعه دین به حساب بیاوریم. به عبارت دیگر اول ببینیم دین چیست بعد بتوانیم مشخص کنیم آیا بابیت می تواند یک زیر مجموعه ای از مجموعه دین باشد یا نه. ولی چگونه می توان به ماهیت دین پی برد؟ چطور می توان مجموعه - و زیر مجموعه های - دین را مشخص کرد؟ قبل از پاسخ به این پرسش باید یک تعریف ساده از دین بکنیم. تعریفی که حد اکثر افراد با آن توافق داشته باشند.
می توانیم ۴ ویژگی مهم برای دین به حساب بیاوریم :
۱- ادعا : می توان دین را (به طور خیلی ساده و ابتدایی) مجموعه ای از احکام و تعالیمی دانست که از طرف شخصی که ادعای پیامبری دارد نازل می شود. شخص مزبور ادعا دارد که با خداوند در ارتباط است و در واقع نماینده خدا در روی زمین می باشد و تمامی احکام و تعالیمی که نازل می کند از طرف خداوند به او وحی شده است برای راهنمایی انسانها. در اینجاست که شخص بی طرف با یک معادله دو مجهولی مواجه می شود : مجهول اول : خدا (وجود خدا, ذات خدا , صفات خدا, اراده خدا و غیره...) و مجهول دوم : مسئله وحی ( رابطه مجهول اول با شخص مدعی). در واقع حتی اگر شخص بی طرفی بتواند مجهول اول را برای خود حل بکند ( به این نتیجه برسد که خدایی وجود دارد که آفریننده تمامی هستی باشد و که انسان را با فرستادن پیامبرانی هدایت بکند), با اینحال مجهول دوم هنوز سر جایش می ماند : از کجا معلوم که به شخص مدعی وحی شده است؟ از کجا معلوم که شخص مدعی صادق است؟ شاید که شخص مدعی سعی می کند که ما را بفریبد. و غیره...چگونه می توان این معادله دو مجهولی را حل کرد؟ به عبارت دیگر ما با شناخت و آگاهی یک پدیده بسیار پیچیده بمانند یک ریسمان سر و کار داریم که یک سرآن در روی زمین خاکی و دنیای مادی قرار دارد (شخص مدعی پیامبری) و یک سر آن در جهانی نامعلوم (دنیای غیر مادی) در ورای حواس پنج گانه ما قرار دارد. یک ریسمان دو قطبی واقعی-حقیقی. یک سر این ریسمان در جهان واقعی مادی قرار دارد و سر دیگر ریسمان در یک جهان مجهول و غیر قابل شناخت. این مطلب بی اختیار ما را بیاد جهان فرم ها (مُثُل) در تقابل با جهان واقعی میاندازد ( کتاب جمهوری افلاطون) : برای افلاطون دو دنیا وجود دارد : یکی همین دنیای واقعی ما و یکی دنیای مُثُل (فرم ها). برای افلاطون فرم ها حقیقت های جاودانی اند که سر چشمه کل واقعییت ها می باشند. اگر ما قضیه دین را با فکر افلاطونی تطبیق بدهیم, می توانیم بگوییم که سر ریسمان واقعییت ها در دست مدعی پیامبری است و او از ما دعوت می کند که با گرفتن این سرریسمان (یعنی با قبول او به عنوان پیامبر و با عمل کردن به دستورات کتاب "آسمانی"اش), می توانیم به جهان حقائق جاویدان, یعنی همان دنیای مثل افلاطونی, صعود بکنیم.

۲ - دعوت (همگانی) : مسئله دعوت ( همگانی) جزو لاینفک ادعا می باشد ولی نظر به اهمیت دعوت همگانی, همانطوری که فصل های بعد در مورد بابیت خواهیم دید, تصمیم گرفته شد که این دو شاخص از هم بطور جدا گانه معرفی شوند.

۳- پیام جدید : منظور از پیام این است که آیا شخص مدعی, پیام جدیدی برای بشریت دارد یا نه؟ پیامی که از نظر ساختاری تحول جدیدی در روند تمدن بشری ایجاد بکند. اگر که این پیام تالیف عقاید (پا نوشت۱) قدیمی باشد, مسلم است که نمی تواند راه گشای جدیدی برای بشریت باشد. شکل و فرم پیام جدید که می تواند شفاهی باشد یا کتبی, خود بسیار حائز اهمیت می باشد. این مطلب در فصل مربوط به بابیت بیشتر مورد برسی قرار خواهد گرفت.

۴- استمرار زمانی و غلبه بر تاریخ : منظور از این عبارت این است که تاریخ بشریت قبل و بعد از ظهور چنین مدعی یکسان نباشد, خواه برای تمامی بشریت, خواه برای قسمتی از بشریت. در مورد استمرار زمانی می توان گفت که هیچ جریان بشری نمی تواند بر تاریخ غلبه بکند مگر آنکه یک استمرار زمانی داشته باشد. در واقع استمرار زمانی ( به عبارت دیگر تداوم تاریخی) قسمت لاینفک "غلبه برتاریخ" می باشد و به همین خاطر می بایستی که در یک قسمت جا بگیرند ولی برای نشان دادن اهمیت آن, این دو قسمت از هم مجزا گردیدند.
حال می توانیم برگردیم به سوال اصلی : چگونه می توان ماهیت دین, این ریسمان دو قطبی - یک سر, زمینی و یک سر آسمانی را - کشف کرد ؟

فصل سوم : ابزار تحقیق در مورد ماهیت دین
بشر از چندین ابزار مختلف برای شناخت می تواند استفاده کند. یکی از مهم ترین این ابزار همان علم می باشد. آیا علم می تواند به ما کمکی در این مورد بکند؟ البته منظور از علم, در اینجا علم تجربی می باشد (پا نوشت ۲). در واقع در زمان قبل از رنسانس علم و دین غیر قابل تفکیک بودند و مسئله جدایی دین از علم معنی نداشت. ولی از آغاز رنسانس, این خط واحد دچار شکست شده و از آن دو خط دیگر بوجود آمد : علم و دین. به مرور زمان این دو خط از هم فاصله گرفته و کم کم بطور موازی در دو فضای متفاوت قرار گرفتند. این تفکیک به رادیکال ترین درجه خود با ظهور فلسفه اثبات‌گرایی (پا نوشت ۳) و آغاز ظهور مدرنیته رسید. به این خاطر و دلائل دیگری که از حوصله این مقاله خارج است, علم تجربی نه می تواند اثبات نه نفی دین را بکند چه برسد به آنکه به ماهیت آن پی ببرد. این رادیکالیسم تفکیکی علم و دین با انقلاب فرانسه و وضع قانون ۹ دسامبر ۱۹۰۵ فرانسه به نقطه پایانی خود رسید, قانونی که جدایی کلیسا از دولت را برای همیشه رقم زد. طبق این قانون (بطور دقیق ماده دوم این قانون) جمهوریت (منظور جمهوری فرانسه می باشد) هیچ سیستم عبادتی (پا نوشت ۴) را به رسمیت نمی شناسد. در اینجا قانون گذاران فرانسه با زیرکی خاصی کلمه "culte" را جانشین واژه دین (پا نوشت ۵), می کنند. علت این جابجایی این بود که واژه دین به مطلبی رجوع می داد که انقلابیون فرانسه به وجود خارجی آن اعتقادی نداشتند و واضح است که شما نمی توانید وجود چیزی را که وجود خارجی ندارد به رسمیت بشناسید یا حتی نشناسید, ولی می توانید تظاهرات خارجی آن را به رسمیت نشناسید. البته جمهوری فرانسه در امر جدایی دین و دولت موفق نشد که مطلب این مقاله نمی باشد.
پس می بینیم و شاهدیم که علم تجربی نمی تواند برای شناخت دین به کمک ما بیاید. بنابرین رو به فلسفه می آوریم. شاید که بتوانیم از آن در این مهم کمک بگیریم. از دکارت شروع میکنیم. زیرا که دکارت که بنیان گذار بزرگترین نظام فلسفی عصر مدرن است, در پی شناخت با قطعیت مطلق بود. یعنی درست همان مطلبی که ما به دنبال آن هستیم. دکارت برای اینکار از روش "شک ریشه ای" استفاده کرد : شک کردن در همه چیز, حتی در وجود داشتن خود شخص و حتی اعضای بدن خود : "و من چگونه می توانم انکار کنم که این دستها و این بدن به من تعلق دارند..." (دکارت, گفتار در روش, صفحه ۱۶۶). این شک مطلق تا آنجا پیش رفت که دکارت متوجه شد که فقط و فقط در یک مورد نمی تواند شک کند و آن اینکه شک می کند, و اگر شک می کند بنابرین فکر می کند, و اگر فکر می کند بنابرین وجود دارد, آن جمله معروف دکارت"من هستم چون فکر می کنم" از اینجا ریشه گرفته است. دکارت به این خاطر و در امتداد روش خود, که بر شک مطلق و بد گمانی پایه گذاری شده است, "واقع گرایی خام" آنچه درک می کنید همان چیزی است که می بینید" را نقض کرده و بجای آن یک واقع گرایی جدید (دکارتی) پیشنهاد می کند : "آنچه درک می کنید همان چیزی نیست که می بینید". واقع گرایی دکارتی در علوم دینی اهمیت بسزایی دارد که در ادامه این مقاله به آن می پردازیم. به هر حال میراث دکارت به مدت ۳ قرن بر غرب حکمرانی کرد تا ظهور هوسرل, که می توان نظریات او را درست در مقابل نظریات دکارت (همانطور که خواهیم دید) قرار داد.
برای هوسرل بمانند دکارت, آگاهی, محور فلسفه ورزی بود. ولی بر خلاف دکارت, هوسرل گمان داشت که صورت (منظور ظاهر است) آگاهی همان قدر مهم می باشد که محتوای آن (در حالی که دکارت فقط به محتوا اهمیت می داد). به این خاطر هوسرل شروع به پایه گذاری روشی کرد که با آن بتوان هم به ظاهر و هم به محتوای آگاهی دست پیدا کرد. این روش به این خاطر که به ظواهرآگاهی می پرداخت (و همچنین محتوا) می بایستی کاملا غیر ذهنی باشد. به عبارت دیگر می بایستی بتواند جهان واقعی را همانطور که وجود دارد برآگاهی پدیدار بسازد و ترسیم کند. هوسرل از عبارت "نظرگاه طبیعی" برای توضیح روش خویش استفاده کرد. این "نظرگاه طبیعی" همان دنیای روزمره ما است. دنیایی که قابل لمس کردن و تجربه کردن می باشد. یعنی همان دنیای واقعی و طبیعی. هوسرل در کتاب "تصورات ؛ مقدمه ای عمومی بر پدیدار شناسی محض" در این باره مینویسد : " من بر جهانی آگاهم که در فضایی بیکران و زمانی پایان ناپذیر و در حال گسترده شدن است. من بر آن آگاهم, و این به معنای آن است که هر چیز آن را بلاواسطه و شهودی کشف و تجربه میکنم. از طریق دیدن, لمس کردن, شنیدن, و نظیر آن...اشیاء مادی صرفا در آنجا در مقابل من قرار دارند...., خواه به آنها توجه خاصی داشته باشم یا نداشته باشم."
برای نشان دادن ماهیت این دنیای واقعا زیست شده, هوسرل از روشی بسیار شبیه به شک ریشه ای دکارت استفاده کرد, و آن را روش "تقلیق پدیدار شناسی" (پا نوشت ۶) نامید. تعلیق باور این اجازه را می داد که هر باوری به حالت تعلیق تبدیل کند. این روش در نهایت موجب نابودی تمامی پیش فرض ها و پیش داوری ها در مورد باور ها می شود. هوسرل به این ترتیب توانست پدیدارشناسی (پا نوشت ۷) را پایه گذاری کند. اصل پدیدارشناسی این است - بطور بسیار خلاصه - که شناخت, همان شناخت «آنچه دیده می‌ شود» است. این درست مخالف نظر دکارت بود ولی اجازه آن را می داد که هم به ظاهر و هم به ماهیت باور ها آگاهی پیدا کند.
در اینجاست که پدیدار شناسی هوسرل برای شناخت دین می تواند به کمک ما بیاید. به علت اینکه دین همیشه خود را به یک منشاء ناشناخته و غیر قابل شناخت (خداوند) پیوند داده و میدهد, بنابرین شناخت ماهیت "آسمانی" آن غیر ممکن است و تنها می توان دین را از طریق «آنچه دیده می‌ شود» شناخت و این درست همان زیر بنای پدیدارشناسی هوسرل می باشد. بیجهت نیست که پدیدارشناسی دین یکی از پر بارترین رشته های علوم ادیان در عصر جدید می باشد. در واقع پدیدار شناسی ادیان بجای پرداختن به الهیات و خدا شناسی (پانوشت ۸) رو به شناخت ظاهر قابل رویت دین در فضای انسانی و واقعی می شود. در اینجاست که می توانیم متوجه بشویم که قانون "تعلیق باور" پدیدارشناسی هوسرل چه انقلاب عظیمی در علم دین شناسی مدرن بوجود آورده است. پدیدارشناسی هوسرل اجازه داده است که دین را از یک پدیده متافیزیک به طرف یک پدیده اجتماعی و تاریخی سوق داده شود. این گردش خارق العاده و انقلابی آغاز تحلیل علمی دین می باشد. از این به بعد تمام ادیان در یک تساوی کامل و مطلق قرار می گیرند : دیگر مهم نیست که دین مورد نظر ۲۰۰ سال از پیدایشش میگذرد یا یک سال, دیگر مهم نیست که ۲ میلیارد پیرو دارد یا هزار نفر. تمامی ادیان در یک تساوی مطلق قرار می گیرند و از این زمان به بعد مقایسه بین ادیان امکان پذیر می باشد. دیگر زمان سفسطه های مریدان ادیان گذشته برای ادیان جدید که قدمت و تعداد مریدان دین قبل را با دین جدید مقایسه می کنند، گذشته است ، مانند این جمله ها ("دین ما ۱۰۰۰سال است که پایه گذاری شده است، پس حتما بر حق است" و یا "مگر نمی بینید که ۲ میلیارد انسان به دین ما اعتقاد دارند، شما در مجموع چند نفر هستید؟" این پیش داوری ها بمانند پارازیت هایی هستند ایجاد شده به وسیله رؤسای مذاهب و ادیان گذشته، که تنها هدفشان فلج کردن پویایی مغز و قدرت فکری محققین واقعی حقیقت می باشد. در حالی که ابزار پدیدار شناسی این دو سفسطه را عملا خنثی می کند. پدیدار شناسی با تعلیق باور ها و پیش داوری ها, تمام شرایط مکانی, زمانی و دیگر شرایط نسبی را به حالت تعلیق در آورده و یک تساوی "مطلق" را بین آنها بوجود می آورد. این تساوی "مطلق" اجازه میدهد که شخص جوینده حقیقت بتواند به ماهیت دین (جدید) توجه کند, درست همان چیزی که روسای دین گذشته از آن هراس دارند. حال که فلسفه شناخت و آگاهی در فلسفه غرب را از دیدگاه دو فیلسوف مهم این مکتب, شناسایی کردیم, وقت آن رسیده است که به ماهیت دین بطور کلی بپردازیم.

فصل چهارم : تلاش برای شناخت ماهیت دین بطور کلی و بابیت به خصوص
۱) استاندارد های دین و تطبیق آنها با "بابیت"
در فصل اختصاص داده شده به تعریف دین (فصل دوم) , ۴ ویژگی برای تعریف آن در نظر گرفته شد که آنها را یاد آوری میکنیم : (۱) ادعا, (۲) دعوت (همگانی), (۳) پیام جدید و (۴) غلبه .بر تاریخ.
(۱) ادعا : بنابرآنچه که نوشته شد شناخت از دیدگاه پدیدار شناسی باید بر پایه "آنچه دیده می شود" بنا شود. این مطلب بسیار مهم می باشد. بیایید فرض کنیم که همین فردا صبح یکی از همسایگان شما در خانه شما را می زند و خود را پیامبر معرفی می کند. شما چه عکس العملی از خود بروز خواهید داد؟ صادقانه و به گمان قوی, شما این ادعا را جدی نخواهید گرفت. ولی براستی چرا؟ در حالی که همه چیز در گرو همین ادعا می باشد. اگر که ما بخواهیم بر طبق منطق پدیدار شناسی عمل کنیم باید که ادعای این شخص را جدی گرفته و همان قدر به آن بها دهیم که به ادعای تمام کسانی که در تاریخ بشر چنین ادعایی را داشته اند. بیاد بیاورید که بر طبق اصل اول پدیدار شناسی ( "تعلیق باور") ما باید تمامی پیش داوری ها را به تعلیق درآوریم. فقط و فقط چنین برخوردی می تواند با فلسفه پدیدار شناسی همخوانی داشته باشد. ممکن است که خوانندگان گرامی چنین تصور کنند که ادعا کردن کاری ساده است و با این حساب هر کسی می تواند خود را پیامبر معرفی کند. دراینجا مهم است که مطلب بیشتر مورد مو شکافی قرار بگیرد. اینکه ادعای پیامبری کاری ساده یا سخت است, مورد نظر ما نیست. آنچه که مهم است این است که آیا انجام شده است یا نه. ما اگر بر اصل "خروج تصاعدی" کار بکنیم, خواهیم دید که مسئله ادعا نه تنها مسئله پیش پا افتاده ای نیست بلکه بسیار حائز اهمیت است. ما در تاریخ بشر افراد و رهبران بزرگی داشته ایم که با وجود محبوبیت بسیار بالا, هرگز ادعای پیامبری نکردند و به همین خاطر مطابق بر اصل "خروج تصاعدی" از مجموعه ما خارج میشوند. افراد بزرگ و شهیری بمانند : کنفسیوس, کوروش کبیر, سقراط, افلاطون, و .غیره...حتی شخصی بمانند مارتین لوتر (بانی مذهب پروتستانتیسم) با این وصف از این مجموعه پایه گزاران دین خارج می شوند. در مورد مارتین لوتر همین بس که با وجود اینکه او موجب تغییرات بنیادی بزرکی در دیانت مسیح شد با این حال هیچ وقت ادعای پیامبری نکرد. پس می بینیم که خود ادعا, یک شاخص اساسی برای تفکیک کردن دین از سایر پدیده های تاریخی- اجتماعی بشریت می باشد. علاوه بر این, حتی ادعای (که ما از این به بعد اظهار امر مینامیم) بنیانگذاران ادیان بزرگ امروزی از نظر تاریخی (در اینجا تنها "مدرک" تاریخی, همان متون دینی می باشد, زیرا که هیچ مدرک تاریخی دیگری در دسترس تاریخ نگار نیست) همیشه به روشنی معلوم نبوده. بطور مثال, آنطوری که از متون انجیل های ۴ گانه استنباط می شود, حتی بعد از درگذشت عیسی مسیح, مقام او برای پیروانش بطور روشن معلوم نبوده و با آمدن پولس است که مسیحیت از یهودیت جدا شده و به عنوان دینی مجزا شکل می گیرد. این در حالی است که باب, در اولین مرحله, در اولین دیدار خود با ملا حسین بشرویه- که در همان شب تبدیل به اولین مورد میشود که او خود را قائم آل محمد معرفی می کند و در مرحله دوم, تنها ۴ سال بعد - در حالی که در قلعه ماکو زندانی است, مریدانش در گردهمایی بدشت (گرفته شده از نام قریه ای که جلسه در آن برگزار شد), مقام پیامبری باب را آشکار کرده و در همان جلسه نه تنها دین قبلی (اسلام) را پایان یافته اعلام می کنند, بلکه تمامی قوانین اسلامی را نیز -از آن به بعد- منسوخ شده به حساب می اورند. گردهمایی بدشت بسیار مهم بوده و نیاز به مقاله ای جداگانه دارد. با اینحال, این اولین بار در تاریخ ادیان است که دین جدید بطور بسیار آشکار و واضح احکام دین قبلی را منسوخ می کند. بطور مثال, عیسی مسیح بطور آشکار هیچ کدام از قوانین دین یهود را منسوخ نکرد و حتی محمد نیز نه تنها بسیاری از قوانین یهودیت را به رسمیت شناخت بلکه حتی به قوانینی که خود قوم یهود آن را منسوخ کرده بودند, حیاتی دوباره داد (قانون سنگ سار). باب در زمانی بسیار کوتاه حیات خویش و در حالی که در مخوف ترین زندان های ایران اسیر بود, قوانین بسیار جدیدی را جانشین احکام دین اسلام کرد. بطور مثال او روز اول سال را نو روز قرار داد و از طرفی دیگر قوانین کهنه اسلام را که بجای سوق دادن انسانها بطرف فضایل اخلاقی, موجب ایجاد جریانات ضد اخلاقی بمانند ریا و دین فروشی شده بود را قدغن کرد. (منع منبر رفتن, منع نماز جماعت ,منع "امر به معروف و نهی از منکر, ...). پس این شاخص به طرز کامل از طرف باب به اجرا در آمده است.

(۲) دعوت (همگانی) : شاخص دعوت از شاخص ادعا برای نشان دادن اهمیت آن در تاریخ ادیان جدا شده است. در ادیان گذشته, هیچ دعوتی همگانی از نظر جهانی نبود بلکه هر مدعی پیامبری, مردم منطقه خود را مخاطب میساخت : موسی برای قوم یهود آمد ( کتاب عهد قدیم ,سفر پیدایش, ۲۴:۲), همچنین مسیح بطور آشکار بیان کرد که برای قوم یهود قیام کرده است (انجیل متا, ۲۴:۱۵), به همچنین محمد بطور بسیار روشن از مردم عرب دعوت به اسلام کرد. (قرآن, ۳:۴۳). با اینحال, باب اولین مدعی پیامبریست که به طرز روشن تمامی جهانیان را مخاطب قرار داده و تمامی اهل جهان را به قبول پیام خویش دعوت کرده است و این درست از اولین لحظه اظهار امرش. همانطوری که در فصل اول مقاله ذکر شد, باب در شب ۲۲ می ۱۸۴۴ میلادی, در منزل خویش, به ملا حسین بشرویه یکی از شاگردان سید کاظم رشتی بود اظهار امر کرد. باب بلافاصله بعد از این ادعای بزرگ, قلم به دست گرفته و اولین اثر خود را که به قیوم الاسماء مشهور است نازل می کند. قیوم الاسماء در واقع تفسیر سوره یوسف قرآن می باشد. مطلبی که به چشم می آید آن است که باب دراین کتاب, در همان اولین آیه هایش, نه به ایرانیان خطاب می کند, نه به مسلمانان, بلکه تمامی اهل زمین را مخاطب قرار میدهد. این برای اولین بار در تاریخ بشریت است که پیامبری به تمامی اهل بشر ندا میدهد. از این نظر دعوت باب را می توان همگانی ترین دعوت دینی تاریخ بشری دانست. پس این شاخص هم به طرز کامل از طرف باب به اجرا در آمده است.

(۳) پیام جدید : می توان در این بخش به مطالب بسیار گوناگونی اشاره کرد ولی نگارنده فقط به یک مطلب اکتفا می کند و آن چیزی نیست به جز "فرم" آثار نازل شده بوسیله باب. آثار تمام ادیان قبل از باب شفاهی بود. موسی, مسیح و حتی محمد, بطور شفاهی وحی خود را برای مومنین بیان می کردند. باب برای اولین بار در تاریخ بشریت, بجای بیان شفاهی وحی, از قلم اسفاده کرد. در همان شب ۲۲-۲۳ می ۱۸۴۴, بعد از آنکه باب اظهار امر خود را انجام داد, آنگاه قلم بدست گرفته و به ملا حسین گفت : "اینک وقت نزول تفسیر سوره یوسف است" و با سرعتی عجیب اولین بخش کتاب قیوم الاسماء را نازل می کند. این حرکت بظاهر ساده, نه تنها به هزاران سال سنت دینی شفاهی پایان میدهد, بلکه پایه گذار ساختار جدیدی می شود که می توان از آن به عنوان پایه های یک تمدن جدید نام برد (در آینده مقاله جدا گانه ای به این مطلب بسیار مهم اختصاص داده خواهد شد). پس این شاخص هم به طرز کامل از طرف باب کامل شده است.

(۴) استمرار زمانی و غلبه بر تاریخ : برای این ویژگی نیز,نویسنده بجای پرداختن به لیست بلند بالای نو آوری های باب, سعی بر این داشته, که از ساختاری ترین دست آورد های باب, بنویسد. بنظر نویسنده, باب ۳ دست آورد جدید برای بشریت به همراه آورد. اولین نو آوری که تاریخ بشریت را تغییر داد (و خواهد داد) همان وحی کتبی است که در فصل قبل ذکر شد. دومین نو آوری شرکت زنان در امور دینی می باشد. خوانندگان گرامی بیاد دارند که در گرد همایی بدشت, پیروان باب, اسلام را با تمامی قوانینش منسوخ کردند. جالب اینجاست که یکی از کسانی که نقش بسیار اساسی در این کار داشت, کسی نبود بجز طاهره قرةالعین, شاعره معروف ایرانی قرن نوزدهم. طاهره یکی از اولین هیجده نفری بود که باب را شناختند و دعوتش را قبول کردند. باب به آنها لقب "حروف حی" (حروف زنده) داده بود. این گروه ۱۸ نفره را می توان به ۱۲ حواریون مسیح تشبیه کرد. در ادیان گذشته, هیچ زنی مقام ساختاری نداشته و حتی تمام زنهای مهم, همگی رابطه فامیلی با پیامبر داشته اند : یا همسر یا مادر یا دختر یا خواهر پیامبر بوده اند. باب با این رسم وداع کرده و برای اولین بار زنی را به عنوان عضو اولین حلقه مؤمنین برمی گزیند. زنی که هیچ رابطه فامیلی با او نداشته و حتی باب او را هیچ وقت ملاقات نکرد. سومین نو آوری باب, تغییر ساختاری جامعه از نظر دینی بود. تا زمان باب, هر دینی که بوجود آمده بود, بعد از چندی, دستخوش رویش طبقه روحانیت شده بود (موبد, خاخام , کشیش, آخوند, ...). باب به این رسم خاتمه داد. در واقع آنچه که اتفاق افتاد این بود که در آن زمان بسیاراندکی بیش از ۴۰۰ نفر از اعضای طبقه روحانیت شیعه به باب ایمان آوردند. این مسئله آن چنان حائز اهمیت است که زمانی که دشمنان باب از او میخواهند که دلیلی برای حقانیت ادعایش بیاورد, باب به همین یک دلیل اکتفا می کند. در واقع ۲۰۰۰ سال از اظهار امر مسیح گذشت و هیچ خاخام یهودی به مسیحیت نگروید, بیش از ۱۲۰۰ سال از ظهور محمد گذشت و هیچ کشیش مسیحی به دیانت اسلام نپیوست, ولی در زمانی کمتر از ۶ سال بیش از ۴۰۰ نفر از روحانیت شیعه به دین جدید باب پیوستند و به اراده خویش از مسند قدرت پایین آمدند. آنها به این هم بسنده نکردند و تا آنجا پیش رفتند که با کمال مظلومیت جان و مال خویش را در راه این دین جدید فدا کردند. این اولین و بزرگترین حرکت سکولار تاریخ می باشد, زیرا که تا زمان باب, هیچ عضوی از طبقه روحانیت بطور داوطلبانه از قدرت کناره گیری نکرده بود, چه برسد به اینکه مال و جان خود را در راه عقیده جدیدی فدا کند :
در میان پرده خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بی‌ چون کارها
ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق ترک منبرها بگفته برشده بر دارها
(مولانا, دیوان شمس)

۲) باب و افسون زدایی عصر جدید : باب اولین پیامبریست که با زندگی خود و درنوشتجات خود (هر دو) پدیده های فراطبیعی را نفی کرد. در زمان او نه دریایی شکافته شد, نه پسر بی پدری بدنیا آمد, نه مرده ای زنده شد و نه قمری دو نیمه گشت. با ظهور باب پدیده های فراطبیعی کلا ازدین رخت بر بستند. جامعه شناس معروف فرانسوی, مارسل گوشه (پا نوشت ۹), در کتاب معروف خود "افسون زدایی جهان"(پا نوشت ۱۰) به اهمیت این مسئله میپردازد. مارسل گوشه, که تحت تاثیر دانشمند شهیر آلمانی ماکس وبر (پا نوشت ۱۱) بود, از افسون زدایی به عنوان زیر بنای اجتناب ناپذیر سکولاریسم و مدرنیته یاد می کند. در اینجاست که نکته مهمی چهره می گشاید : مارسل گوشه بمانند بسیاری از همفکران خویش به آن باور رسیده بود که خرافات قسمتی تفکیک نا پذیری از دین است. در ذهن مارسل گوشه و همفکرانش (که به علت فرهنگی تنها مفهومی که از دین داشتند به دیانت مسیح محدود می شد)، "معجزه" های مسیح قسمت تفکیک ناپذیری از دین بوده و می باشد : مگر می شود مسیحیت باشد و اعتقاد به بی پدری مسیح نباشد؟ مگر می شود مسیحیت باشد و اعتقاد به زنده کردن مردگان نباشد؟ مگر می شود مسیحیت باشد و اعتقاد به بر روی آب راه رفتن (مسیح ) نباشد؟ و غیره ... بنابرین مارسل گوشه به این نتیجه رسیده بود که افسون زدایی مطلق ممکن نیست مگر بوسیله دین زدایی مطلق. این اتفاقا همان طرز فکریست که در بین نسل جوان ایران کنونی بسیار رایج می باشد : برای افسون زدایی و رسیدن به یک جامعه سکولار راهی نیست بجز یک روند دین زدایی مطلق. حال ببینیم دست آورد باب در این زمینه چه بود : باب, یک جوان تاجر ۲۵ ساله شیرازی, بدون هیچ پس زمینه مذهبی ولی با ادعای عظیم موعود اسلام بودن و سپس پیامبری, توانست یک روند افسون زدایی مطلق را ایجاد بکند. مسئله خارق العاده آن است که باب درست برخلاف مسیر متفکران عصر روشنگری قدم بر داشت : او با آوردن دین جدید دست به افسون زدایی و خرافه زدایی زد و در این راه هم بسیار موفق عمل کرد. باب برای رسیدن به این مهم از ۳ وسیله استفاده کرد : (۱) روحانی زدایی (که در بالا ذکر شد), (۲) استفاده از وحی نوشتاری به جای وحی شفاهی (که در بالا ذکر شد) و (۳) استفاده از ابزار تفسیر برای انتقال متون "مقدس" ادیان گذشته از جایگاه واقعی (کاذب) به جایگاه نمادین (این مسئله در فصل ششم ("ادیان بابی-بهایی در ورای پدیدار گرایی هوسرل", مورد بررسی بیشتری قرار خواهد گرفت). با در نظر گرفتن این سه پدیده مکمل و لاینفک, یکی اجتماعی (ترک منبرهای مذهبی قدرت بوسیله جمع کثیری از طبقه روحانیت) و دیگری ادبی (نوشتجات باب) و آخری افسانه زدایی, می توان به جرات از باب به عنوان اولین پایه گذار سکولاریسم - از نوعی بسیار بکر - در تاریخ نام برد.
در آخر این بخش می توانیم قبول کنیم که ۳ نو آوری باب (انتخاب شده با سلیقه شخصی نگارنده از میان جمعی دیگر بیشمار), نشان می دهند که تاریخ بشریت بعد از ظهور باب هرگز بمانند قبل نبوده و نخواهد بود و در واقع باب بر تاریخ غلبه کرده است.

۳) دیانت بابی و تاریخ : در این قسمت توجه خوانندگان گرامی را به یکی از ویژه گی های مهم دیانت بابی معطوف میکنیم و آن ویژگی تاریخی بودنش می باشد. در واقع از میان ادیان مهم گذشته بمانند دیانت یهود, مسیحیت, دیانت زرتشت, بودیسم, هندویسم و حتی اسلام, هیچ کدام به وسیله تاریخ دانان مستقل ضبط نگردیدند. هیچ کتیبه یا مدرک تاریخی از آن ها باقی نمانده است تا به آنجا که حتی بعضی از تاریخ نگاران به وجود پیامبرانی که این ادیان را پایه گذاری کردند هم شک دارند. قرار داشتن زندگی این پیامبران در پرده ای از ابهامات اسطوره ای هیچ کمکی به تاریخ شناسی و تاریخ نگاری زندگی آنها نمی کند. مزید بر این, پیام شفاهی پیامبران ("وحی الهی") مسئله را پیچیده تر کرده است. تمامی این مشکلات دست به دست هم داده تا زندگی پیامبران ادیان گذشته به یک صورت غیر تاریخی (پا نوشت ۱۲) جلوه بکنند.. ظهور باب از این نظر یک انقلاب ساختاری است که برای اولین بار پیوندی محکم بین تاریخ و دین بر قرارمی کند.. تمام این نکات را یک به یک ولی به اختصار مرور میکنیم. باب اولین پیامبری است که - همانطوری که به آن اشاره شد - وحی را در فرم کتبی نازل می کند. باب اولی پیامبریست که نوشتجات اصلی کتبی او در دسترس است. باب اولین پیامبریست که کتآب "آسمانی" اش - یا بهتر بگوییم کتاب های "آسمانییش" (آثار باب که به بیش از ۴۰جلد کتاب میرسد و در مدتی کمتر از شش سال در حصر و زندان، نوشته شده است, از کل تمام کتابهای "آسمانی" تمامی ادیان گذشته بشریت بسیار بیشتر است) - در زمان حیاتش تالیف و در حد عظیمی پخش شد و دست به دست گشت. او اولین پیامبریست که زندگینامه اش درزمان حیاتش با مدارک و شواهد غیر قبل انکار ثبت گردید. و از همه مهمتر باب تنها پیامبریست که تاریخ نگآران دشمنش, تاریخ او را ثبت کرده و بدین ترتیب مهر تاییدی قوی بر نوشتجات تاریخ نگاران بابی و بهایی گذاشتند. بنابراین ما می بینیم که نه تنها "بابیت" دین میباشد، بلکه اولین دین تاریخی بشریت نیز می باشد (دومین دین تاریخی ,دیانت بهایی است که مد نظر این مقاله نمی باشد).

۴) ادیان بابی-بهایی و مسئله الگو برداری در علوم ادیان
بخوبی به یاد دارم که زمانی که دکترای علوم ادیان را در دانشگاه مونترال سپری می کردم, استاد راهنمایم در مورد دیانت بهایی که سوژه تحقیقیم بود نکته مهمی را یاد آور شد که هیچوقت از یادم نمی رود. او خاطر نشان ساخت که اطلاعتی که ما از دیگر ادیان داریم (یهودی, مسیحی, اسلام, و غیره) در پشت پرده ابهام می باشد, در حالی که دیانت بهایی بخاطر ظهورش در عصر جدید, می تواند بطور تاریخی و علمی مورد بررسی قرار بگیرد و از این نظر می تواند الگویی باشد برای فهم و درک ادیان گذشته. این موضوع بسیار مهمیست که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به عبارت دیگر در آینده نه چندان دور, محققان تاریخ برای فهم مسائل مختلف دینی بمانند : وحی, استقامت پیروان دین جدید در مقابل آزار
علمای دین قبل, شکل گیری جامعه جدید دینی, تاثیر دین جدید در فرهنگ یک ملت, و غیره, ...به مطالعه ادیان بابی-بهایی رو خواهند آورد. البته آنچه که این استاد در مورد دیانت بهایی بیان کرد کاملا در مورد دیانت بابی که این دو دین بطرز اعجاب آوری بهم آمیخته اند (این مطلب موضوع این مقاله نیست ولی در آینده ای نزدیک مقاله مستقلی در این مورد نوشته خواهد شد).

نظر به ۴ مطلبی که نوشته شد, از این به بعد در این مقاله واژه دیانت بابی را جانشین واژه بابیت نموده و به این ترتیب از استفاده گیومه برای کلمه دیانت نیز دیگر صرفنظر می شود. دراین جا است که می توانیم به اولین پرسش طرح شده در مقدمه این مقاله پاسخ بگوییم : بلی, باب بنیان گزار یک دین واقعی بوده است, دیانت بابی. ولی دومین سوال هنوز مطرح است : آیا دیانت بابی, دینی است "حقیقی"؟ به عبارتی دیگر آیا دینی است "آسمانی"؟ فرستاده شده از طرف خداوند؟ برای پرسش به این سوال, خوانندگان گرامی را به فصل پنجم این مقاله دعوت میکنیم.

فصل پنجم : ماهیت دیانت بابی و به چالش کشیدن تفاوت بین واقعیت و حقیقت
در این بخش بر می گردیم به مثال ریسمان دو سره واقعیت-حقیقت. بیایید فرض کنیم که در اتاقی هستیم کاملا بسته با سقفی که درآن سوراخهایی به ابعاد مختلف وجود دارد.. بر دیوارهای این اتاق ریسمان های مختلف وصل شده است. سر دیگر تمامی این ریسمانها از سوراخهای سقف عبور کرده و ما نمی دانیم که آن سر این ریسمانها به کجا منتهی می شود. هر ریسمان طرفدارانی دارد که آنها مدعی هستند که سر دیگر ریسمان مورد علاقه شان - و تنها همین ریسمان - به آسمان وصل است. بسیار روشن است که چون هر گروه مدعی این انحصار می باشد, اختلافهای شدیدی بین این گروه ها پیش می آید. این ریسمان ها بوسیله اشخاصی درست شده اند که ادعا داشته اند که با جهان خارج (غیر مادی) در ارتباط هستند, به عبارت دیگر آسمانی هستند. این اتاق جهان مادی ماست که محل اقامت ما می باشد و ما بهیچ وجهی نمی توانیم از آن بیرون برویم. آنچه که خارج از این اتاق است برای ما کاملا مجهول است. ریسمان ها تنها رابط ما بین دنیای مادی و جهان غیر مادی می باشند. ریسمان ها همان ادیان مختلف می باشند. اشخاصی که این ریسمان ها را ریسته اند همان پیامبران ادیان مختلف می باشند. تنها چیزی که ما می توانیم در مورد آن تحقیق کنیم و یقین پیدا کنیم سر واقعی ریسمان ها می باشند که به دیوار اتاق دنیای مادی متصل هستند. بنابرین "آسمانی" بودن ریسمان ها (ادیان مختلف) بحثی بس عبث و بیهوده می باشد.
این درست همان اشتباه آیت الله منتظری در فتوای مشهور خود در مورد بهاییان می باشد. ایشان در این فتوا مرقوم کرده بودند که : " (آیت الله منتظری در پاسخ گفته) که چون بهائیان کتاب آسمانی نظیر کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان ندارند، از اقلیتهای دینی به حساب نمی آیند اما به دلیل آن که در ایران بدنیا آمده اند، مالیات می پردازند و اجداد آنها در این کشور زندگی می کرده اند،شهروند ایران هستند، حقوق شهروندی آنها باید رعایت شود و همان گونه که در قرآن و از جانب اولیای دین سفارش شده، باید با آنها با رافت و مهربانی رفتار شود." البته برای نگارنده ی مقاله, جمله اول این فتوا مهم می باشد : " چون بهائیان کتاب آسمانی نظیر کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان ندارند، از اقلیتهای دینی به حساب نمی آیند". جالب اینجاست که آیت الله منتظری هیچ معیاری برای "آسمانی"بودن کتب ادیانی بمانند دیانت یهود, مسیح و مسیحی, و اسلام نمی دهند. بر چه مبنایی این ادیان "کتب آسمانی" دارند و ادیان بابی-بهایی از آن مستثنا می باشند؟ اگر آیت الله منتظری آن را بر پایه ذکر این ادیان در قران بنا کند, بنابرین نا خواسته آسمانی بودن خود دیانت اسلام را زیر سؤال میبرند زیرا که پیروان ادیان قبل به هیچ وجه اسلام را دین حقیقی و کتابش را آسمانی بشمار نمی اورند درواقع ایت الله منتظری اشتباه فجیعی بین "دین بودن" (که یک مطلب علمی می باشد) و "دین بر حق بودن (که یک مطلب کاملا عقیدتی و غیر علمی می باشد) انجام می هد. در واقع آیت الله منتظری بجای پرداختن به سر ریسمان بابی که به دیوار واقعیات وصل است به سر دیگر این ریسمان که به جهانی خارج از دسترسی ما قرار دارد می پردازد یعنی یک مغلطه بسیار شایع در امور دینی, "مغلطه توسل به واژه‌های مبهم" (در مقام توجیهِ یک مدعای نادرست، به تفسیر دلخواه از واژه‌های مبهم پرداختن), که در اینجا "کتاب آسمانی" همان "واژه‌های مبهم" هست.

فصل ششم : ادیان بابی-بهایی در ورای پدیدار گرایی هوسرل
اما مسئله ما بسیار پیچیده تر است و نقش باب در تاریخ ادیان از این هم فراتر است. ما می دانیم که هوسرل شاگردان بسیاری داشت که هر یک شاخه جدایی از پدیدار شناسی را توسعه دادند. یکی از بزرگترین شاگردان هوسرل, هایدگر می باشد که بر روی هرمنوتیک یا علم تأویل (تفسیر) بسیار کار کرده است. از آنجا که متون مذ هبی مملو از معجزات و اتفاقات ماورای طبییعی شده بودند, یک ناباوری خاصی در میان اشخاص متفکر نسبت به ادیان تولید شده بود. از این نظر هرمنوتیک را می توان ورود به عصر جدید بشریت دانست.
با اینحال هرمنوتیک هنوز یک علم "وارداتی" بود که با ماهیت دین ناسازگار بود. در واقع هیچ پیامبری هنوز دست به تفسیر آیات دین قبل از خود نزده بود. نه تنها هیچ پیامبری متون تاریک دین قبلی را روشن نکرده بود بلکه با نازل کردن آیات جدید به توهمات افزوده بود : شکافتن دریا کافی نبود که مسئله بی پدری به آن اضافه شده بود, این دو و بسیاری دیگر از معجزات کافی نبودند که نصف کردن قمر به آن اضافه شده بود. به مرور ایام و پیشرفت علم, دین نه تنها دیگر چیزی را توضیح نمی داد و روشن نمی کرد بلکه بر عکس بر توهم ها می افززود. برای فهم این موضوع لازم است که از ساختار علم کمک بگیریم. یکی از مهمترین کتاب هایی که برای شناخت ساختار های علم نوشته شده است, کتاب "ساختار انقلاب‌های علمی" (پا نوشت ۱۳) شناخته‌ شده‌ ترین کتاب تامس کهن (پا نوشت ۱۴) فیلسوف و مورخ علم است که در آن به ارائه معیارهایی برای تشخیص انقلاب علمی می‌پردازد. موضوع مورد توجه تامس کهن الگوواره (پارادایم) و تغییر الگوواره (پارادایم شیفت) می باشد. الگوواره (پا نوشت ۱۵)، به انگلیسی پارادایم (پا نوشت ۱۶)، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌ کند (تامس کهن، ساختار انقلاب های علمی. ترجمه احمد آرام. ص180). بر اساس ایده کوهن یک انقلاب علمی زمانی شکل می‌ گیرد که دانشمندان با منتقدانی مواجه می‌شوند که نمی‌ توان به سوالات آنها در چارچوب پارادایم مورد پذیرش عموم پاسخ داد. همیشه هر پارادایمی منتقدانی دارد که غالباً کنار زده شده یا نادیده گرفته شده‌اند. هنگامی که تعداد مخالفان به شکل معناداری افزایش یافت، رشته‌های علمی با نوعی از بحران روبرو می‌ شود و در خلال دوره بحران، ایده‌های جدید (و بعضاً ایده‌هایی که قبلاً ندیده گرفته می‌شدند) مورد توجه قرار می‌ گیرند و سرانجام پارادایم جدیدی شکل می‌ گیرد که پیروان خود را خواهد داشت و آنگاه نبرد بزرگ بین پیروان ایده جدید و قدیم روی می‌دهد. در این مواجهه طولانی انبوهی از اطلاعات تجربی و استدلالات علمی رد و بدل می‌ شود. تغییر الگوواره، تغییر آرام در روش‌شناسی یا تجربه‌است و غالباً به تغییر اساسی در تفکر و برنامه اطلاق می‌ گردد که سرانجام روش اجرای پروژه‌ها را تغییر می‌دهد (ویکی پدیا, پارادایم).
حال بیاییم و همین مطلب را با دین تطبیق کنیم. اگر ما به دین - از نظر کلی, (یعنی آنکه تمامی ادیان در تمام تاریخ) به عنوان یک مجموعه معرفت‌شناسی نگاه بکنیم (پا نوشت ۱۷), بسیار سریع متوجه میشویم که تمامی ادیان گذشته از یک پارادایم بسیار دقیق که همان حلول معجزه و اتفاقات ماورای طبییعی در دنیای واقعی باشد, پیروی می کردند. در ضمن در هیچ زمانی, هیچ پیامبری به توضیح و تشریح نقاط مبهم ادیان گذشته نپرداخته بود بلکه برعکس بر آنان افزوده بود به طوری که در آستانه قرن نوزدهم میلادی انباشتگی این مطالب دین را وارد یک بحران بی سابقه کرده بود. این ۲ مطلب (حلول جریانات ماورای طبییعی در دنیای واقعی و عدم توضیح متون مذهبی ادیان گذشته) تبدیل به یک پارادیم مجرد شده بود که دیگر جواب نمی داد. در این زمان تاریخی است که باب ظهور می کند و دست به یک تغییر الگوواره (پارادایم شیفت) میزند. در اینجاست که ظهور باب می تواند یک انقلاب ساختاری دین به حساب بیاید. ما می دانیم که در همان شبی که باب بطور رسمی مقام خود را به ملا حسین بشرویی اعلام کرد, اولین کاری که انجام می دهد, دست بقلم بردن و تفسیر سوره یوسف می باشد. چقدر این عمل می یتواند معنی دار باشد : پیامبر دین جدید, اولین حرکتش تفسیر و توضیح آیات دین گذشته است. پیامبر این بار در لباس یک مفسر تجلی می کند (در مورد افسون زدایی به فصل چهارم رجوع شود). این کار را بعد ها بهاالله پیامبر دیانت بهایی بطور بسیار بزرگتر در قالب کتاب ایقان تکرار می کند. این عمل باب (و بهاالله) در واقع رجوع به اصل دین می باشد (اگر دین را یک فرآیند معرفت‌شناسی بخواهیم به حساب بیاوریم).

فصل هفتم : پیوند ادیان بابی-بهایی
پس از گذاشتن ۱۷۳ سال, ایرانیان هنوز درک روشنی از رابطه ادیان بابی و بهایی ندارند و چه بسا که بهاییان را بابی می نامند. پس لازم است که در انتهای این
مقاله چند کلامی در این مورد نوشته شود. یکی از کسانی که بسیار زود به باب ایمان آورد, میرزا حسینعلی نوری (۱۸۱۷، تهران - ۱۸۹۲، عکا), پسر میرزا بزرگ نوری از رجال دوره فتحعلی شاه و مردی ادیب و خطاط بود و که در دربار قاجار دارای مقام مهمی بود. میرزا حسینعلی نوری بعد از گرویدن به باب مورد اذیت و آزار شدید علما و حکومت مرکزی قرار می گیرد. میرزا حسینعلی نوری که به جناب بها در میان بابیان مشهور بوده بعد از تیرباران باب, تبدیل به رییس جاممه نوپای بابی می گردد. میرزا حسینعلی نوری ابتدا در سیاه چال تهران زندانی می گردد و سپس به بغداد تبعبید می گردد. حکومت ایران که نزدیکی بغداد را خطری برای خود می پنداشته از دولت عثمانی تقاضا می کند که میرزا حسینعلی نوری را به نقطه دور از مرز های ایران بفرستد. بدین گونه شد که میرزا حسینعلی نوری بعد از بغداد به استانبول و سپس به ادرنه و بالاخره به شهر عکا در
فلسطین تبعبید و درهمان شهر در سال ۱۸۹۲ میلادی فوت می کند. هنگامی که میرزا حسینعلی نوری در حال ترک کردن بغداد برای استانبول بود, در گرد همایی بزرگی که از طرف بابیان برای او تدارک شده بود, خود را موعود باب (من یظهره‌الله) که باب به کرات به ظهور او بشارت داده بود, معرفی کرد. از آن زمان به بعد این تاریخ در بین بهائیان به عید رضوان مشهور است. میرزا حسینعلی نوری در همین ایام نه تنها ادعای موعود بودن باب را می کند بلکه خود را پیامبر دینی جدید - دیانت بهایی - معرفی می کند. میرزا حسینعلی نوری از این به بعد لقب بهاالله را برای خود انتخاب کرده و پیروانش به بهایی مشهور می گردند. جالب اینجاست که تقریباً تمامی بابیان (پیروان باب) بجز تعداد معدودی از آن ها، ادعای بهاءالله را قبول می کنند و از دیانت بابی به دیانت بهایی وارد می گردند. در اینجا به ۲نکته بسیار ظریف می پردازیم. اول آنکه برای اولین بار در تاریخ, دو شخص که هر دو ادعای پیامبری داشته و دست به تاسیس دو دین مجزا زدند, هر دو در یک زمان و در یک محدوده جغرافیایی حضور پیدا کردند. هر دو از طیف غیر روحانی بودند و هر دو انقلاب دینی بزرگی ایجاد کردند, هر دو, مورد آزار رؤسای مذهبی دین قبل (اسلام) قرار گرفتند. البته در زمان مسیح شخصی به نام یحیی تعمید دهنده مردم فلسطین را برای ظهور جدیدی آماده می کرد که اتفاقا حضرت مسیح بدست خود او (بنابر به کتاب مقدس مسیحیان) تعمید شد و می توان مسیح را یکی از پیروان یحیی تعمید دهنده به حساب آورد. ولی بیشتر متخصصان علوم دینی یحیی تعمید دهنده را یک پیامبر کهین یا یک بشارت دهنده به حساب می آورند. از این نظر فرق اساسی بین مقام باب و مقام یحیی تعمید دهنده وجود دارد زیرا که باب تمامی مشخصات یک پیامبر کامل و شارع یک دین جدید را دارا می باشد. فرق دومی که میان یحیی تعمید دهنده-مسیح و باب-بهاالله وجود دارد آن است که تقریبا هیچ کدام از کسانی که به یحیی گرویدند به مسیح ایمان نیاوردند و بقایای آنها مشهور به صابئین هنوز وجود دارند. این در حالی است که نه تنها تمامی بابیان (به جز اندکی) به بهاالله
ایمان آوردند بلکه این ورود عظیم (چندین صد هزار نفر) به یکباره و در عرض یک شب (۲۱ آپریل ۱۸۶۳ میلادی) انجام گردید. این خود یکی از شگفتیهای ادیان بابی-بهایی است. دیانت بابی که مانند صاعقه ای تمامی ایران را در نوردیده بود بیکباره افول کرد در دیانتی دیگر : بمانند شهابی سهمگین که شب تاریک کره زمین را با سرعتی سر سام آوردر نوردیده و در خورشیدی بسیار درخشانتر و سوزانتر ("شمس بها" یکی از القاب بهاالله است) انتها یافته است. بی مورد نیست که بهاییان برای دیانت بابی خود, دو پیامبر را در نظر می گیرند : باب و بها الله. در این صورت برای اولین بار در تاریخ نه تنها دیانتی داریم که ۲ پیامبر دارد (دیانت بهایی) بلکه برای اولین بار پیامبری (باب), پیامبر دو دین مجزا (دیانت بابی و دیانت بهایی) می باشد. بهاییان آن چنان احترام و اهمیتی برای باب قائل هستند که ۳ روز از ایام مقدسشان (از ۹ روز) به باب تعلق دارد : تولد, بعثت و شهادت. در ضمن نظر به اینکه باب در روز اول محرم بدنیا آمد و روز تولد بها الله دوم محرم می باشد, بهاییان هر دو روز را مقدس داشته زیرا که آن دو روز حکم یک روز دارد. سال ۲۰۱۷ میلادی, دویستمین سالگرد تولد بها الله می باشد (تولد در سال ۱۸۱۷ میلادی) و سال ۲۰۱۹ میلادی, دویستمین سالگرد تولد باب می باشد (تولد در سال ۱۸۱۹میلادی). بهاییان تمام جهان قصد دارند که این دو سالگرد دو قلو را در تمامی نقاط جهان با شکوه هر چه بزرگتر برگزار کنند.
با توجه به مطالبی که در این مقاله نوشته شد, سوال مهمی که پیش می آید آن است که باب در کجای تاریخ ایستاده است. نظریه پردازان تاریخ های متفاوتی برای شروع مدرنیته نظر پردازان تاریخ های متفاوتی برای شروع مدرنیته داده اند : کشف قاره امریکا, انقلاب کبیر فرانسه, فتح قسطنطنیه بدست ترک های عثمانی, و غیره... ولی از نظر نویسنده, تاریخ دقیق و واقعی شروع مدرنیته حقیقی, نه تنها برای ایران, نه تنها برای خاور میانه, نه تنها برای جامعه اسلامی, بلکه برای تمامی جهان. همان شب ۲۳ می ۱۸۴۴میلادی, شب اظهار امر باب در شهر شیراز, در قلب فرهنگی و تاریخی ایران, در چند کیلومتری پایتخت باستانی هخامنشیان, می باشد. فردای همان روز, ۲۴ می ۱۸۴۴, مورس مخترع تلگرام, برای فرستادن اولین پیام تلگرافیک از کتاب مقدس استخاره می کند و به این جمله برمیخورد, جمله ای که به عنوان اولین پیام رسمی تلگراف در تاریخ ضبط شده است : " (ببینید) آنچه ساخته خداست"(پا نوشت ۱۸), کتاب عهد عتیق, کتاب اعداد, ۲۲-۲۳.

منابع
The Dawn-Breakers, Nabil’s Narrative of The Early Days of the Baha’i Revelation
La Bible de Jérusalem, 2144 pages, Édition : Nouv. éd. rev. et corr. 2005
Descartes, Discours de la méthode, 191 pages, Flammarion, 2016
Thomas Samuel Kuhn, La structure des révolutions scientifiques, 284 pages, Flammarion, 2008
La République, Platon, 810 pages, Flammarion, 2016
Marcel Gauchet, Le désenchantement du monde: Une histoire politique de la religion, 480 pages, Folio, 2005


پا نوشت ها
۱. Syncritism
۲. Experimental science
۳. Positivism
۴. culte به فرانسه که همان worship به انگلیسی می باشد
۵. Religion
۶. یا epoche, به معنای "تعلیق باور"
۷. Phenomenology
۸. Theology
۹. Marcel Gauchet
۱۰. Le Désenchantement du monde
۱۱. Max Weber
۱۲. Ahistorical
۱۳. The Structure of Scientific Revolutions
۱۴. Thomas Kuhn
۱۵. از یونانی: پارادیگما παράδειγμα paradeigma
۱۶. Paradigm
۱۷. Epistemology
۱۸. What hath God wrought

ژوبین اصلاح پذیر

18624496 10156259435641110 1918882341 n


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز آقای نسیم قنواتیان یکی از شهروندان بهایی ساکن بندرعباس که در تاریخ ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۶ توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود با وجود گذراندن بیش از یک ماه بازداشت و بازجویی همچنان بدون ملاقات در بازداشت به سر می برد.

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز محل کسب فرهاد صمدانی یکی از شهروندان بهایی ساکن شهر کرج در استان البرز توسط ده تن از ماموران اداره تعزیرات حکومتی پلمب و تمامی اجناس محل کسب وی مصادره شد.

صفحه2 از115

درباره بهایی نیوز

"خبرگزاری بهایی نیوز" به منظور اطلاع رسانی در خصوص موارد نقض حقوق بشر، حقوق مدنی، حقوق اجتماعی و سیاسی شهروندان بهایی در چارچوب پیمان ها و معیارهای بین المللی حقوق بشر، تشکیل شده است و ارتباطی با موسسات بهایی نداشته و به دنبال احقاق حقوق برابر شهروندی است.

مجموعه خبری بهایی نیوز برپایه اصول عرف حقوق بشر در هر جامعه ای در انعکاس اخبار نقض حقوق بشر جامعه بهایی کوشا خواهد بود و در راه احقاق حقوق حقه شهروندان بهایی تلاش خواهد داشت.  ادامه ...

خبرنامه

برای دریافت خبرهای بهایی نیوز در خبرنامه سایت عضو شوید
Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…